محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
424
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
در پيشگاه او رهبر عادل است كه خود هدايت شده و ديگران را هدايت مىكند ، سنّت شناختهشده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بميراند . سنّتها روشن و نشانههايش آشكار است . بدعتها آشكار و نشانههاى آن برپاست و بدترين مردم نزد خدا ، رهبر ستمگرى است كه خود گمراه و مايه گمراهى ديگران است كه سنّت پذيرفته را بميراند و بدعت ترك شده را زنده گرداند . من از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله شنيدم كه گفت : « روز قيامت رهبر ستمگر را بياورند كه نه ياورى دارد و نه كسى از او پوزشخواهى مىكند . پس او را در آتش جهنم افكنند و در آن چنان مىچرخد كه سنگ آسياب تا به قعر دوزخ رسيده به زنجير كشيده شود . » من تو را به خدا سوگند مىدهم كه امام كشته شده اين امّت نباشى ، چرا كه پيش از اين گفته مىشد : « در ميان اين امّت ، امامى به قتل خواهد رسيد كه در كشتار تا روز قيامت گشوده خواهد شد و كارهاى امّت اسلامى با آن مشتبه شود و فتنه و فساد در ميانشان گسترش يابد ، تا آنجا كه حق را از باطل نمىشناسند و به سختى در آن فتنهها غوطهور مىگردند . » براى مروان چونان حيوان به غارت گرفته مباش كه تو را هرجا خواست براند ؛ آنهم پس از ساليانى كه از عمر تو گذشته و تجربهاى كه به دست آوردهاى . ( عثمان گفت : با مردم صحبت كن كه مرا مهلت دهند تا از عهده ستمى كه به آنان رفته برآيم . ) امام عليه السّلام فرمود : آنچه در مدينه است به مهلت نياز ندارد و آنچه مربوط به بيرون مدينه باشد تا رسيدن فرمانت مهلت دارند . واژهشناسى استسفرونى : مرا سفير و واسطه قرار دادند . الوشيجة : درگيرى . همچنين به ريشههاى درخت گفته مىشود .